خرید بک لینک

روزگــــــــارای قدیم

روزگاری بیش از این که باشد

این لامپ و این شهرو دیار

مردمم ساده بودند

به سادگی یک قطره آب

به سادگی باران بهاری

مردانگی را در خاک جامه هم میدیدند

نه در ملک و در رقم حساب

عاشقان نی می زدند

نه آنکه اسید بپاشند

زندگی می گذشت به سادگی

به سادگی افتادن یک برگ پاییزی

از درخت روزگار...


برچسبها: روزگار, طنز, شعرطنز, جوان, اشعار نو

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:11

صفحه بندی