روزگــــــــارای قدیم
روزگاری بیش از این که باشد
این لامپ و این شهرو دیار
مردمم ساده بودند
به سادگی یک قطره آب
به سادگی باران بهاری
مردانگی را در خاک جامه هم میدیدند
نه در ملک و در رقم حساب
عاشقان نی می زدند
نه آنکه اسید بپاشند
زندگی می گذشت به سادگی
به سادگی افتادن یک برگ پاییزی
از درخت روزگار...
برچسب:
نویسنده: مهراد حسینیپور