خرید بک لینک
مسجد سلیمانمجـــــازی کاش دنیایم مجازی بوددل من مجازی عاشق می شدپدرم مجازی سر کار می رفتمادرم مجازی خوشبخت بودهمسایه ام مجازی نان شب داشتدوستم مجازی پدر داشترفتگر محلمان مجازی ثروتمند بوداما چه بسا که دنیا واقعیست...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:30

مسجد سلیمانشهر منروزگــــــــارای قدیمروزگاری بیش از این که باشداین لامپ و این شهرو دیارمردمم ساده بودندبه سادگی یک قطره آببه سادگی باران بهاریمردانگی را در خاک جامه هم میدیدندنه در ملک و در رقم حسابعاشقان نی می زدندنه آنکه اسید بپاشندزندگی می گذشت  به سادگیبه سادگی افتادن یک برگ پاییزیاز درخت روزگار...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:30

مسجد سلیمانجوانجوانــــــــــــــــی در بیکران عمق بچگی بودمعاشق می شدمدل پاک بودمگول را حتی با وعده یک بستنی می خوردمکلک نمی زدممرد که نه ولی نامرد هم نبودممی خاستنم چون شیرین بودمبه شیرینی یک موم عسلسالها گذشت فهمیدم که ماندنی نیستمی گذرد  بچگی را می گویمعشقی در کار نیستدل هم تغییر نام داده  شده قلبگول که نمی خورمولی می مالم  مثل شامپو بر سر مردمکسی مرا نمی خواهدبد نامم به بد نامی ابلیسپاکم به پاکی یک قدیسموم هم بد مزه و بی مزه شدهتفش می کنندزندگی تلخ استجوانی در من غوغا می کنداما چه سود...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:30

مسجد سلیمانطنز ادبیاینچنین تکلیف ما هم روشن استتیر عاشق می‌خورد اغلب به سنگبسکه قلب دلبران از آهن استای زلیخا، بی‌خیال قصه شویوسف و این یک‌قلم پیراهن استآنکه دستش توی بیت‌المال نیستیا سرش آن‌توست، یا نه، کودن استدست آقایان به‌کلی توی کاردست بیکاران وبال گردن استگفتم این فیش نجومی مال کیستجیم چه حه گفت: عه مال من استژن اگر داری برو تکثیر کننان ژن‌داران درون روغن است...هم مزن، گر ته بگیرد بهتر استآنکه تا ته می‌زند هم، هم‌زن استشاعران از جنس داخل می‌خرندغالباً سیگارشان هم بهمن استدخترم، از شاعران پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:30

مسجد سلیمانشعر عوض کنیدبا حرف های تازه فضا را عوض کنیدعمریست خوانده ایم و اجابت نمی شودبی فایده است متن دعا را عوض کنیداین راه بسته است، به جایی نمی رسدباید اصول قطب نما را عوض کنیدکفتارهای دشت به ما حمله کرده اندوقتش رسیده راز بقا را عوض کنیددیری است، ریشه های مرا خاک کرده اندای دوستان لباس عزا را عوض کنیددیگر فریب ظاهرتان را نمی خورندباید نقاب های ریا را عوض کنیدوقتی که ظاهرا ژن یک عده برتر استپس ماجرای خلقت ما را عوض کنیدچیزی نمانده است که با هر بهانه ایآیین بندگی خدا را عوض کنیدکوریم و کارماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:30

مسجد سلیمانقلیاندود عشقش كار دل را ساخته قلتشن را از نفس انداخته باز هم جمعى به آن دلباختهاز پزشك و پرفسور تا گنده لاتقل قلاتن، قل قلاتن، قل قلاتدر سونا، استخر، حتّى پشت رلهر کجا؛ در پارک یا درخاک و خُلزود می سازیم قلیانی تپلدود می گیریم آن هم پر ملاتقل قلاتن، قل قلاتن، قل قلاتآن يكى پا مى شود از صبح زود با دو سيب و پرتقال و هر چه بود مى زند تا نصفه شب در كار دودمى خورد يك بشكه هم چايي نبات قل قلاتن، قل قلاتن، قل فلاتاين يكى با اتّکا بر هوش خود دود بیرون می دهد از گوش خود! همزمان هم می خورد دمنوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:30

مسجد سلیمانمیشود«غم که می‌آید در و دیوار شاعر می‌شوددر تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود»یک نفر دارد تَهِ انبار شاعر می‌شودبعدِ دل دادن به یک آچار شاعر می‌شودیک نفر هم مثل من در حال رفتن روی سِنموقع سوت و کف حضّار شاعر می‌شوددر خصوص مولوی برخی ادیبان گفته‌اند:«او پس از یک عالمه اِصرار، شاعر می‌شود»چون که می‌داند ندارد آب و نانی شاعریعاقبت هم از سر اجبار شاعر می‌شودبس که اخبار طرب انگیز دارد مملکتعاقبت گوینده‌ اخبار شاعر می‌شودبی سحر هر کس بگیرد روزه در ماه صیامنیم ساعت مانده تا افطار، شاعر می‌شودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 17:30

روزگــــــــارای قدیم روزگاری بیش از این که باشد این لامپ و این شهرو دیار مردمم ساده بودند به سادگی یک قطره آب به سادگی باران بهاری مردانگی را در خاک جامه هم میدیدند نه در ملک و در رقم حساب عاشقان نی می زدند نه آنکه اسید بپاشند زندگی می گذشت به سادگی به سادگی افتادن یک برگ پاییزی از درخت روزگار... برچسبها: روزگار, طنز, شعرطنز, جوان, اشعار نوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:11

جوانــــــــــــــــی در بیکران عمق بچگی بودم عاشق می شدم دل پاک بودم گول را حتی با وعده یک بستنی می خوردم کلک نمی زدم مرد که نه ولی نامرد هم نبودم می خاستنم چون شیرین بودم به شیرینی یک موم عسل سالها گذشت فهمیدم که ماندنی نیست می گذرد بچگی را می گویم عشقی در کار نیست دل هم تغییر نام داده شده قلب گول که نمی خورم ولی می مالم مثل شامپو بر سر مردم کسی مرا نمی خواهد بد نامم به بد نامی ابلیس پاکم به پاکی یک قدیس موم هم بد مزه و بی مزه شده تفش می کنند زندگی تلخ است جوانی در من غوغا می کند اما چه سود... برچسبها: شعر, جوان, شعر نو, طنز, حرف دلادامه مطلب

برچسب: جوان, نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:11

سلام بچه های عزیز چند سالی نبودم ولی خدا بخواد از امروز فعالیت وبلاگو شروع میکنم با کلی چرت و پرت و چرند و پرند

برچسب: فعالیت,وبلاگ, نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:11

سولقان گویند بالای کن است اینچنین تکلیف ما هم روشن استتیر عاشق میخورد اغلب به سنگبسکه قلب دلبران از آهن است ای زلیخا، بیخیال قصه شویوسف و این یکقلم پیراهن است آنکه دستش توی بیتالمال نیستیا سرش آنتوست، یا نه، کودن است دست آقایان بهکلی توی کاردست بیکاران وبال گردن است گفتم این فیش نجومی مال کیستجیم چه حه گفت: عه مال من است ژن اگر داری برو تکثیر کننان ژنداران درون روغن است... هم مزن، گر ته بگیرد بهتر استآنکه تا ته میزند هم، همزن است شاعران از جنس داخل میخرندغالباً سیگارشان هم بهمن است دخترم، از شاعران پرهیز کنشاعر عاشق نیست، شاعر مخزن است شب مخ بیچاره را دستش بدهصبح گرم پختن است و خوردادامه مطلب

برچسب: ادبی, نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:11

حالم بد است حال و هوا را عوض کنید با حرف های تازه فضا را عوض کنیدعمریست خوانده ایم و اجابت نمی شودبی فایده است متن دعا را عوض کنید این راه بسته است، به جایی نمی رسدباید اصول قطب نما را عوض کنید کفتارهای دشت به ما حمله کرده اندوقتش رسیده راز بقا را عوض کنید دیری است، ریشه های مرا خاک کرده اندای دوستان لباس عزا را عوض کنید دیگر فریب ظاهرتان را نمی خورندباید نقاب های ریا را عوض کنید وقتی که ظاهرا ژن یک عده برتر استپس ماجرای خلقت ما را عوض کنید چیزی نمانده است که با هر بهانه ایآیین بندگی خدا را عوض کنید کوریم و کارمان ز مداوا گذشته استعینک نخواستیم، عصا را عوض کنید دارد زمان به دور خودش چرخ می زندادامه مطلب

برچسب: کنید, نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:11

هر طرف چاق است قليانى قشنگدور آن بنشسته جمعى شوخ و شنگكلّهها از دود كلاً منگ منگاين يكى چپ كرده آن يك بكسواتقل قلاتن، قل قلاتن، قل قلات دود عشقش كار دل را ساختهقلتشن را از نفس انداختهباز هم جمعى به آن دلباختهاز پزشك و پرفسور تا گنده لاتقل قلاتن، قل قلاتن، قل قلاتدر سونا، استخر، حتّى پشت رلهر کجا؛ در پارک یا درخاک و خُلزود می سازیم قلیانی تپلدود می گیریم آن هم پر ملاتقل قلاتن، قل قلاتن، قل قلات آن يكى پا مى شود از صبح زودبا دو سيب و پرتقال و هر چه بودمى زند تا نصفه شب در كار دودمى خورد يك بشكه هم چايي نباتقل قلاتن، قل قلاتن، قل فلات اين يكى با اتّکا بر هوش خوددود بیرون می دهد از گوش خود!همزمانادامه مطلب

برچسب: قلیان, نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:11

«غم که میآید در و دیوار شاعر میشوددر تو زندانیترین رفتار شاعر میشود»یک نفر دارد تَهِ انبار شاعر میشودبعدِ دل دادن به یک آچار شاعر میشود یک نفر هم مثل من در حال رفتن روی سِنموقع سوت و کف حضّار شاعر میشود در خصوص مولوی برخی ادیبان گفتهاند:«او پس از یک عالمه اِصرار، شاعر میشود» چون که میداند ندارد آب و نانی شاعریعاقبت هم از سر اجبار شاعر میشود بس که اخبار طرب انگیز دارد مملکتعاقبت گوینده اخبار شاعر میشود بی سحر هر کس بگیرد روزه در ماه صیامنیم ساعت مانده تا افطار، شاعر میشود از مسیحایی دمِ برخی پرستاران مادر اتاقِ آیسییو بیمار شاعر میشودصد عوارض هست در بیکاری نسل جواناولیش این: ادامه مطلب

برچسب: میشود, نویسنده: مهراد حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:11

صفحه بندی